پیله ی تنیده

من همون پیله ی تنیده تو خودم که به عشق تو پروانه شدم


سلام:

 

نمی دونم چی باید بنویسم اما شاید واسه خیلی ها این اسم وبلاگم کمی عجیب وغریب به نظر بیاد ولی .......؟

می دونیدکه هرکسی واسه خودش یه حریم خصوصی داره...؟! که هیچکسی رو اونجا راه نمیده...؟!

یکی از اونا هم منم منی که سالهاست بااین پیله ی درون که خواسته یا ناخواسته اسیرم کرده درگیرم

                                                                                                                                                 پیله ای که تمومه زندگیم درونش جریان داره یه شهری واسه خودش شهری که آدماش ونگاهاشون کلادنیاش یه دنیای دیگست وتواون دنیا هیچکسی به اندازه ی معبودم که تنها کسی که همیشه به من ارامش ارامش میده....

                                                                                                                                                 بعضی وقتا اون قدر درگیرش می شم که اصلا نمی خوام از پیله ای که ساختم بیام بیرون آخه وقتی از اونجا حتی یه سرک کوچیک به اطرافم می زنم تمومه موج های منفی وافکار قرون وسطایی ومخصوصابی اعتقادی منواز اینی که هستم رها می کنه اره شاید این یه نوع بی اعتماد به نفسی باشه ولی هر چی که هست وقتی درونش قرار می گیرم خستگی هام رو می بره منو می رسونه به اوج احساسات و ترانه گفتن ومنوعاشق تراز اینی که هستم می کنه منمو این پیله ی تنیده ی درون ویه عالمه حس که توسینه حبس شده وکی حکمه اعدامش فرامی رسه نمی دونم کاش میشد که یکی منو حسمو این همه احساسات ودست به قلمم رو که هرشبانه روز بایه قلم که  مونس تنهایی هاشه ومی نویسه از دنیا از سرگذشته آدمایی که خودشون قصه ساز می شندوساده می رند. رهامی کرد اما امروز دیدم صورتی صورتی نسبت به همه چی حتی عشق نمی دونم اما همیشه هم یه عشق زمینی بدنیست...؟! میشه حتی از یه عشق زمینی به عشقی رسید که پایدارتر از هر عشقی تودنیاست  یکیش خودم  من عاشقم  یه عاشقی که آزادگی رو واسه عشقش به ارمغان میاره وزمینه ی رشدش رو فراهم می کنه عشقی که معشوقش رو اتصال میده به پایان ناپذیر ترین عشق ها منمو پیله ای تنیده توخودم..........

که به عشق توپروانه شدم.......

پیله ای که تو تموم ذهنش عشقی روپروش میده با اون زندگی می کنه واوج می گیره عشقی که تو تموم غمو شادی هاش شریکشه وهر لحظه وهر شب قبل خواب تمومه روزای با اون بودن رو مرور میکنه تا متوجه کارهایی که کرده باشه یعنی یک نوع مراقبه.

نمی خوام شعارداده باشم یاحرفایی که بوی نصیحت بده....؟ چون کوچیکتر وناقص تراز اونی هستم که عیب گیر باشم امااینارو مینویسم چون حالا دارم آ زادگی رو بایه دوست داشتن تجربه می کنم من عاشقم اره یه عاشقی که تمومه عشقش توهمون پیله ی درونی که ساخته ودنبال کسی می گرده که مطمئنه یه روزی یه جایی تو این کره ی خاکی البته دور از هر گونه بی اعتقادی وبی اعتمادی ظاهر میشه حرفاموجمع بندی می کنم ومیگم 

یاعلی......

نوشته شده توسط زری ابو(ستایش)

1390/5/24دوشنبه

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۰/۰۵/۲۴ساعت 2:19 توسط ستایش |

 

سلام،

دلم برات تنگ شده

نمی دونم کجایی و چی کار می کنی

می دونم سرت شلوغه مدتی ازت خبر ندارم

کم پیدا شدی

داری می یای

داری می یای و نمی دونم که باید خوشحال باشم

یا ناراحت

الان حس و حالم شبیه یه آدم گیج و گنگ تو بگو چی کار کنم؟

دلم برای تو، برای حرف هات، برای خنده هات، تنگ شده

اما نمی دونم چی شده که یه جورایی می ترسم

اضطراب دارم

من تا آخر پای تو می ایستم

بدون

نمی دونم قراره چی پیش بیاد، چی بشه

اما هر چی که باشه

خیالت راحت من تا آخرش پای تو می ایستم

باور کن

راستی یادته از شیر خشک حرف می زدی

به خاطر تستش کردم

خوردمش

خوشمزه است

آره

من به خاطر تو

تموم دنیارو بهم وصل می کنم

تا تو کنار من باشی

نمی دونم فقط خیلییییییییییییییییییییییییی

دلتنگم می فهمی

داری می یای و دلتنگی بی تاب ترم کرده

می ترسم

نمی دونم از چی

ولی بدون که من تا آخرش پای تو وای می ایستم


برچسب‌ها: این روزا می ترسم
نوشته شده در شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۲۲ساعت 16:29 توسط ستایش |

 

الان که دارم اینا رو برات می نویسم

دلم کمی گرفته دلم هوای تورو داره

اونقدری که به یادت زیر بارون  رو به ضریح آقا گریه کردم و هزارتا درد نگفته رو پیش اون باز

خیلی دلم هوات رو کرده

عاشق که باشی همینه حالت

راست می گن عاشق که باشی گاهی دلت می گیره..گاهی می خندی..گاهی اشک میریزی..گاهی مثل پروانه بی تاب میشی

این خاصیت عشق..

مگه نه؟

هیچوقت تا حالا عاشق نبودم

هیچوقت کسی رو دوست نداشتم اصلا تا حالا کسی پیدا نشد که من رو بفهمه

غیر تو... غیر تو که از هم دوریم و اما فاصله های بینمون محبتمون رو کم نکرده

تو تنها کسی هستی که خدا بهم هدیه داده

وای خدایا... نمی تونم دوسش نداشته باشم وقتی انقدر باهام نزدیک... وقتی تموم حرف هاش رو می فهمم

وقتی  نمی تونم ساده نباشم... ساده نشم...

خیلی راحت دروغ بگم... نمی دونم...

از حیله.. کلک... دو در کردن ادما... از آدمایی که فقط به فکر سو استفاده و منافع خودشونن... از اونایی که همه چیز رو به سخره می گیرن...از ادمای فریب کار...بیزارم...

اما عاشق آدمای یک رنگم....ادمایی که زرنگن اما سو استفاده از کسی نمی کنند... زیراب کسی رو نمی زنن...

منم یه آدم احساسی ام که با احساساتم خیلی نزدیکم...

من همینم دیگه... یه ادم ساده دل... که دوستت داره

اونقدر احساساتش با قلبش نزدیک که نمی تونه بهت بروز نده

گاهی وقت ها من...گاهی وقت ها تو...یه حرف هایی می زنیم که باب دلمون نیست

یا شاید برداشت غلطی از موضوع داشته باشیم

اما من تو رو اونقدر دوست دارم که نمی تونم به هیچکسی جز تو فکر کنم

دلم نمی خواد هیچ چیزی  از جانب من ناراحتت کنه..لا اقل اگه ناراحت شدی منو ببخش...

دارم سعی و تلاش خودم رو می کنم تا به جایگاه خوبی برسم

اما همیشه با خودم می گم... من اینم میبینی که

دلم نمی خواد روزی برسه که  موقعیت ها ما رو از هم دور کنه....

اون روز خدا نکنه برسه... که اگه برسه.. مطمئن باش منم دیگه این نیستم

دلم نمی خواد حکایت ما حکایت ادمایی بشه که واسه به دست آوردن هم خودشون رو هم عوض کردن اما دیگه طرف براشون مهم نبود

من تو رو همین جوری که هستی می خوامت می فهمی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

راستی امثال از همه نظر سنجی کردم... یادم رفت از تو بپرسم به نظرت من چه جور ادمی ام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

رک و راست حرف بزن خواهشا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چه خوب .. چه بد... چه ظاهر... چه باطن.. همینم...همین

من به انتظار تو.. تا هر وقت که بخوای وای می ایستم

چون  نمی تونم عشق و علاقم رو پای کسی غیر تو بریزم

مگه کسی مثل تو.. به مهربونی... به بخشندگی....

به شوخ طبعی....به خوش صدایی پیدا میشه؟؟؟؟؟؟؟؟

اصلا تن صدای مردونه تو مسکن دردهای منه

چقدر دلم هوای گزارش هات... هوای نوشته هات....

هوای تو رو داره....

ببین.... من اینجا چشم به راه تو میشینم....


برچسب‌ها: وقتی نیستی گمم
نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۱۸ساعت 16:51 توسط ستایش |

چشم های..ابی..چشم عسلی..بادومی...خمار...بی عار..بیکار..بی پول...توپور..کچل..فرفری..عملی....راست دست..چپ پا....عینکی...هنرمند..استاد.....چشم درشت....قهو ه ای....میشی.....سفید..سبزه..بانمک.....
ابرو مشکی..پاچه بزی.....قیطونی..بی سیبیل....
هیچوقت هیچ کس رو از روی ظاهرش نخواستم.................
من آدما رو همون طوری که هستند دوست دارم......................
چشم آبی....چشم عسلی.......فقط برای چند ثانیه قشنگن و بعد دلت هوای همون اصالت و گذشته رو می کنه
نه پول.....نه ثروت..........نه ماشین ان چنانی.......نه خرج اضافی واسه عروسی.....نه مهریه سنگین....
نه ماشین عروس....نه لباس عروس.........................
دارم چی می گم؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خوب که نگاه می کنم...............................وقتی به دفترچه خاطراتم نگاه می ندازم.............
من مردی شبیه تو................مردی با ابروانی مشکی...........بانمک................جذاب و تو دل برو.........
با صلابت............قوی و محکم........شوخ طبع و احساسی........مهربون و لجباز....................
من نوشتن....................نویسنده.....................تو............تو......تو رو
دوست دارم
می فهمی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به قول فلاحی که می گه: تو رو دوست دارم عجیب، تو رو دوست دارم زیاد
بگو پس دلت می یاد منو تنها بزاری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 


برچسب‌ها: ظاهر آدم ها
نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۱۸ساعت 16:50 توسط ستایش |

دیدنش رو دوست داشتم

دیدن فیلمی که باهاش یه جورایی احساس نزدیکی می کردم

واسه دل خودم می نویسم اینارو

نه منتقد خوبی ام و نه تحلیلگر خوبی

اما می نویسم

برداشت های آزاد از ذهن خودم برای خودم

شعر قدیمی.یاد و خاطرات گذشته.نگاه مضطرب مرد

نگاه مضطرب زن

ورود یک آشنا و عقب گرد به گذشته

استاد صبوحی واسه چی اومده ایران؟

باطرح و نقشه قبلی؟

گره هایی در ذهن ایجاد میشه

عشق زن به مرد.10سال زندگی

موسیقی هماهنگ با فیلم

غیرت مرد.کشیدن ناخون بر روی اپن

شنیدن صدای مردی که قبلا دختر رو دوست داشت از پشت تلفن

حلقه ای که بعد رفتن زن و اومدن عشق قدیمی در دست نبود

شکر بیش از حد در چای.عوض شدن چای توسط زن

جمله کلیدی....

اما انگار ته این کوچه آشتی کنون انگار هنوز یه چیزی باقی مونده که تو می ری اونجا....

همیشه یه جای کار می لنگه نمی دونم خوشحالم یا ناراحت ....

عمر یک رابطه که تموم میشه دیگه هیچ وقت نمیشه دوباره شروعش کرد....

قصه ها ناتموم نمی مونن مگه این که تو ذهن آدما تموم شن...

جبر جغرافیایی که در خصوصی ترین لحظه هامون نفس می کشن....

 

 


برچسب‌ها: پل چوبی
نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۱۸ساعت 16:48 توسط ستایش |

کلی حرفه نگفته دارم

واسه در دو دل عزیزم

تو که نیستی من با یادت

دم دم به دم هی اشک میریزم

تو که نیستی آسمون نیست

ابرا هم دست بهارن

واسه ی گرفتن تو

لحظه هارو می شمارن

94.1.16


برچسب‌ها: حرف های نگقته
نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۱۸ساعت 16:46 توسط ستایش |

 

 

تن صدای مردونت

قلب منو می لرزونه

فاصله ای که بین ماست

قد زمین و آسمونه


برچسب‌ها: تن صدای مردونت
نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۱۸ساعت 16:41 توسط ستایش |

من حیرون تو این روزا هواتو کردم

هوایی میشم تو اون روزا که میبینم هوامو داری

دلم و دست تو دادم

من دلتنگ احساسی

همیشه مهربونی تو

تو رو من خیلی حساسی


برچسب‌ها: هواتو کردم
نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۱۸ساعت 16:10 توسط ستایش |

امروز دلم خیلی دلتنگ و بی تاب صدایی که آشناست

صدایی که مسکن ارام بخش من است

می دانی

در این هوای سبز...سبز..بارانی..دلم بی هوا میگیرد

دلم برایت تنگ می شود

و تو هم جایی از این آسمان خدا روزهایت را می گذرانی

صدایت زیباست

به زیبایی امواج ارام بخش ساحل

چقدر دلم هوایت را کرده

هوای حرف زدن ها..شوخی ها.خنده ها....

هوای تمام چیزهایی که خاصیت توست

راستی یادم رفته بود بهت بگم ازت ممنونم

به خاطر آهنگ و صدایی که تو اوج دلتنگی اکام رو مهمون گونه هام کرد

دوست دارم

فقط با من بمان و از حرف هایت بگو

تا بدانم از سر ضمیرت...........

یه دیوونم یه بی نشون

منو از خودت بدون

منو از خودت بدون..........

 


برچسب‌ها: عصر بهاری دلتنگی
نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۱۷ساعت 16:9 توسط ستایش |

 

 


برچسب‌ها: شمال
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۱۶ساعت 17:41 توسط ستایش |

 

هر فاصله ای علاوه بر دلتنگی محبت را زیاد می کند

دل اگر دل باشد عاشق می شود.............


برچسب‌ها: دل اگر دل باشد عاشق می شود
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۱۶ساعت 9:29 توسط ستایش |

دیشب صدات رو شنیدم

برام خوندی همون آهنگ همون آهنگ احساسی

منو تو و پیانو

برایم نواختی آن آهنگی را که دوست داشتم

تو نواختی و دوباره کوک شد پیانو قدیمی تو

می دانی من به وجود تو افتخار می کنم


برچسب‌ها: دیشب صدات رو شنیدم
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۱۶ساعت 9:26 توسط ستایش |

حالا که سال نو اومده حالا که همه چی نو شده

دلم می خواد دنیای منو تو هم تغغیر کنه

حالا تو این دو هفته تو .........................................................

Now you 'll discover now

برچسب‌ها: Now you, ll discover now
نوشته شده در جمعه ۱۳۹۳/۱۲/۲۹ساعت 20:40 توسط ستایش |

از ادمایی که اهل خودنمایی نیستن

آدمایی که به اصالت بها میدن

اون دسته ادمایی که دوست ندارن زیاد جلب توجه کنند و به خاطر مشهوریت هر کاری نمی کنند

اون دسته آدمایی که اهل تجمل نیستن و خوش فکرن اون ادمای مهربون و باصداقت

اون ادمایی که تعهد کاری براشون مهمه

اونایی که مزد کارشون رو حقشون رو می گیرن و زرنگ بودن رو نه به معنای حق خوری بلدن

اون دسته ادمایی که برای به موفقیت رسیدن از هر ادم ساده ای نردبون نمی سازن و حتی احساسش رو به بازی نمی گیرن

اونایی که اگه عاشق بشن یا قولی بدن پای قولشون می مونن

اونایی که اگه کسی رو نخوان راحت بهش می گن نه

اون دسته ادمایی که با یه نوشتن ساده دنیا رو زیر و رو می کنند

اون ادمای توانمندی که بلدن چیکارکنند تا زندگی بهشون سخت نگذره

اون دسته ادمایی که اهل حرص و طمع نیستن و تو زندگیشون قانع ان

من ازاون دسته ادمایی که با احساس شون با قلبشون زندگی می کنند طعم تعهد و دوست داشتن رو می فهمن

اون دسته آدمایی که به خاطر پول و سرگرمی و خوش گذرونی هر کاری نمی کنند اون دسته ادمایی که احساس دیگران رو به سخره نمی گیرند و به احساس دیگران بها می دن

اون دسته ادمایی که بارون و سر سبزی شمال رو خوب می شناسند

اون اهل دلا اونایی که می خوان رنگ تازه ای به هر چیزی بزنند

اونایی که کاری نمی کنند نا خواسته یا خواسته دل کسی بلرزه و بعدش رهاش کنند

من از ادمایی که اهل غیرتن، ادمایی که می فهمن سادگی.ساده دلی. محبت و تجه یعنی چی

من از اون دسته ادمایی که به خاطر پول دل و ایمانشون رو نمی فروشند

ادمایی که راحت حرف می زنند اما بی ادب و تند گو که باعث شکستن قلب کسی بشه نمی شند

من از اون دسته ادمها خوشم می یاد

 


برچسب‌ها: من از ادمای
نوشته شده در جمعه ۱۳۹۳/۱۲/۲۹ساعت 20:26 توسط ستایش |

دو روز دیگه روز تولدت میشه و دلم می خواد من اولین نفری باشم که بهت تبریک می گم

نمی دونم چی بی نویسم و از کجا شروع کنم

از چند ماه پیش که تا 1ماه دیگه میره توی، یک سال

از احساسی که بهم بخشیدی

از عشق و دوست داشتن

نمی دونم، نمی دونم از چی برات بنویسم،

از اون مرد مغرور ، یا از پسر بچه کوچولوی شیطون

از یه حادثه از دلدادگی نمی دونم از چی باید بنویسم

از این که چی شد که این جوری شد

از حرف ها و حس های تو این مدت

از علاقه بین مون

نمی دونم باید از چی بنویسم

سال نو شروع شده و من برای تو، برای خونواده هامون برای همه دعا می کنم

اونم تو حرم آقا، خوشحالم که امسال رو مثل من، کنار خونواده هامونیم و تو شهر و وطنم ون عید رو به پایان می رسونیم

چقدر برات حرف دارم..چقدر دلم می خواد حرف بزنی

دلم برای بیشتر شناختنت برای بیشتر حرف زدنت

برای جست و جوی تو تنگ شده

نمی دونم تو این مدت همش من پر حرفی کردم و تو گوش کردی

تو حرف زدی... دل بسته تر شدیم، وقتی خودم و حرفامو تو نگاه تو.. تو نوشته هات

پیدا می کنم حتی میشم سوژه تو بیشتر دلبستت میشم

بیشتر به تو و عهدمون پایبند

نمی دونم ولی ..چقدر خوب میشه امسال سال من و تو باشه

یه سال اثتثنایی و ما شدن من و تو

یعنی میشه امسال من و تو ماشیم

کنار هم و با هم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خیلی دلم می خواد

یعنی میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چه زود یه سال گذشت

چه زود عید امسال و سال94 اومد

چقدر خوب میشه تموم تردیدهات رو کنار بزاری و حرف بزنی

چقدر دلم می خواد این سال نویی

شروع و آغاز تازه ای برامون باشه

وقتی به 1سال پیش و تو و خودم فکر می کنم

به این که اصلا چی شد که این جوری شد

به احساسی که ناغافل تو وجودمون رخنه کرد

احساسی تو وجود تو تو وجود من

نمی دونم

تو این یه سال خیلی تغییر کردیم هم من و هم تو

چقدر بزرگ تر شدیم

چقدر پخته تر

تولدت مبارک بزرگ مرد کوچک من

امیدوارم سالهای خوبی رو کنار هم داشته باشیم

بخند و لبخند فراموشت نشه

یادت نره اینجا یکی هست که همیشه چشم براهته

 

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: مریخی عزیز روزت مبارک
نوشته شده در جمعه ۱۳۹۳/۱۲/۲۹ساعت 20:25 توسط ستایش |

بوی عیدی بوی تو

بوی کاغذ رنگی

بوی تند تپش قلب من از دیدن تو

بوی عطر با تو رفتن تویه یک خونه نو

با اینا هواسم و جم می کنم

 با اینا عشقم و محکم می کنم

شدت اومدنت تو فکر من

وحشت از رفتن تو حتی یه لحظه

که می خوای بری تو فکر

فکر یک هدیه جالب که بگیرم واسه تو

صدای کفش تو وقتی که می یای

توی قلب من قدم می زنی

 عاشقونه اون جور که می خوای

بوی گل سلام تو که پر می گیره تو فضای

با اینا هواسم و جم می کنم

با اینا عشقم و محکم می کنم

لذت قدم زدن با تو توی پیاده رو

هوا بارونی و زیر چتر عشق من و تو

عشق تو بارون تند که داره می شوره منو

بوی قهوه..بوی عطر.....

دوتا فنجون بر عکس.....

اشتیاق دیدن عکس ما دوتا توی قاب

یا تماشای تو اون لحظه که میری توی خواب

با اینا هواسم و جم می کنم

با اینا عشقم و محکم می کنم

 

 


برچسب‌ها: بوی عیدی
نوشته شده در جمعه ۱۳۹۳/۱۲/۲۹ساعت 20:22 توسط ستایش |

بوی اسفند و سال جدید و عید و عیدی و عید دیدنی رسیده

دیگه باید خودمون رو برای سال جدید. ماه جدید.نگاه و افکار جدید. زندگی جدید

آغاز و شروع زندگی تازه با امید به خدا و فرداهای روشن آغاز کنیم

خیلی خوشحالم که دوباره  دیدمت..

دوباره دیدمت و اما این بار خوشحالیم از عیدی که بهم دادی

یه عیدی ..یه سورپرایز نمی دونم اصلا هر چی که تو اسمش رو میزاری

می دونی چقدر خوشحالم که تو هم امسال با من هم سفری؟

چقدر خوشحالم که امسال تو هم با من می یای به شهر و دیارمون

چقدر خوشحالم..وای خداجون..اصلا خوشبخت تر از من هم کسی هست؟؟؟؟؟؟؟

می گن سالی که نکوست از بهارش پیداست

بهاری که با توکل به خدا کنار تو و خونواده هامون بخواد شروع بشه

بهترین بهار دنیاست

وقتی به این فکر می کنم که امسال عید

تو دقیقا جایی هستی که منم هستم

من و تو زیر آسمون خدا..زیر آسمون شهرمون نفس می کشیم

همین که کنارمی و فاصله بین مون تنها چند شهر کوتاه و زیباست

از این که امسال متفاوت ترین عید رو دارم خوشحالم

خوشحالم از این که تو جشن تولد رو کنار خونواده ات جشن می گیری و منم همون لحظه

کنار تو بایک ساعت و نیم فاصله بین شهرهامون برات جشن میگیرم

یعنی می خوام از خوشحالی بمیرم

به قولی دست و پاهام زمین رو نمیگیره

نمی دونی چقدر خوشحالم و آروم و قرار ندارم

از این که لا اقل کنارمی و اضطراب و استرس ندیدنت.نبودنت.فاصله ها آروم و قرار برام نمی زاشت

اما حالا که تنها چند فرسنگ کوچیک با هم فاصله داریم حالم بهتر از همیشه است

همین که هر دو تا مون امسال تو شهرمون.با خونواده ها.میون دوست و آشنا هستیم

به جنگل و دریا میریم

وقتی غروب میشه به یاد هم به غروب خیره میشیم و سنگ های کوچیک تو. آب پرتاب می کنیم

رو ساحل دریا. رو ماسه ها نقاشی می کشیم و اسب سوار میشیم

جیغ و سوت و هورا می کشیم و لب ساحل قدم می زنیم

قایق موتوری رو یادم رفت

وای که چقدر دعا می کنم امسال به خاطر هر دو تا مون بارون بیاد

راستی هر موقع زیر درخت بهار نارنج رفتی

یا نارنج کال رو بو کردی

یاد منم باش

یادت باشه که چقدر بهار نارنج دوست دارم

مخصوصا شکوفه های معطرش رو که کوچیک بودم باهاش گردنبند و دستبند می ساختم

عاشق مربای بهارنارنجم..اوم..چه طعم داره

مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هر موقع مربای تمشک خوردی

یا نون تنوری یاد منم بی افت

چون مطمئن باش من هم به یاد توام

امسال سال متفاوتی برای هر دومون می دونی

وای که چقدر دلم می خواد

تموم غریبگی های بینمون تموم شه

و خیلی راحت اسمت رو با میم.... صدا کنم و یه دل سیر نگات کنم

وای  که چقدر دلم می خواد حسرت به دل نمیرم

و آرزوی داشتنت..محرم شدنت....برام مرگ نشه

ولش کن..نمی خوام حرف های غمناک بزنم

مراقب خودت خیلی باش...

مخصوصا تو عید.. که فصل حساسیت

سعی کن زیاد از خوراکی های خوشمزه شمال که سر سفره عید می زارن نخوری

می دونم که عاشق شیرینی و نمی دونم این چه خصلتی که تو شمالی ها فراوون

ما هم اگه یه روز شیرینی نخوریم روزمون شب نمیشه

مراقب خودت باش..تا زبونم لال قند نگیری

زیاد گرمی جات... تا لبت... تبخال نزنه

دیشب وقتی دیدمت حس کردم لبت رو تبخال زده

شاید اشتباه می کردم..نمی دونم

امسال تو حرم آقا حسابی برای تو..برای خونواده هامون..برای عاقبت بخیریمون دعا می کنم

روز اول عید رو مشدیم و بعد می یایم شمال

وای که چقدر دلم هوس .پنی کلاه...امام زاده عبدالله آمل....رو کرده

یادش بخیر چقدر می رفتیم اونجا..دیگه پاتوقمون امام زاده عبدالله آمل بود

اگه تو رفتی جای منم خالی کن

می خوام نظر کنم..امیدوارم تا حاجت روا برگردم

حتما برای خودت اسفند دود کن

تا چشمت نزنن

مراقب خودت باش و نمی خوام کسی تو رو ازم بگیره

اسفند دود می کنم..صدقه می ندازم..نظرمی کنم به جای تو

مراقب خودت باش...بخند و شاد باش و متفاوت

می خوام امسال بهتر از همه سال های عمرت ظاهر شی

جوری که همه یه حساب دیگه ای روت باز کنن

مراقب خودت..مامان جون..باباجون...

همه ادم های دو رو اطرافت باش..

دست و پاهای مامان و بابا رو ببوس و یه دل سیر نگاشون کن و بهشون احساس ارزشمند بودن بده

بهشون بگو چقدر دوسشون داری و هدیه کوچیکی هم براشون بخر

حتما سر مزار بابا بزرگ عزیز رفتی..از طرف من هم فاتحه بخون

باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

لوپ های بچه های کوچولوی فامیل رو نکش و انقدر اذیت نکن...

امسال می خوام...بدون فضای مجازی..محیط مجازی..سر کنم

طبق روال هر سال وقتی میرم شمال گوشی کلا خاموش و دردسترس نیست

چرا که می خوام حسابی از طبیعت لذت ببرم

اصلا حالا که امثال تو کنارمی..نیا به گوشی نمی بینم

نیاز به هیچی..چون تو هستی

راستی یادت نره..کلبه درویشی ساده ای داریم

با یه قلب ساده و دلی خوش

مطمئن باش تو پذیرایی از تو و خونوادات چیزی کم نمی زارم

اگه دوست داشتی سری هم به ما بزن

ما رو هم یادت نره..منتظرم تا عید دیدنی ببینمت

مراقب خودت باش..مراقب سلامتیت..

من عاشق اسفندی ام..عاشق عیدی ام..که تو توش باشی

من به تو..به توانایی هات ایمان دارم

من تا اخرش کنارت می مونم

می خوام تا آخرش باهات باشم

سال و اعدادش رو نمی دونم

اما می دونم..خدا بخواد درست میشه

تو فقط بخند و شاد باش و یادت نره یکی چشماش منتظره

تا تو برگردی

امسال سال من و توئه مطمئن باش

 

نوشته شده در جمعه ۱۳۹۳/۱۲/۲۹ساعت 20:20 توسط ستایش |

عاشق اینم که همش به ساعتم نگاه کنم

قلبم و بی قرار تو لحظه رو چشم براه کنم

برای این که برسی فقط خدا خدا کنم

من که دارم حس می کنم خودم و تو ثانیه هات

دلم برات تنگ شده بود واسه خودت واسه هوات

واسه یه ذره دیدنت حتی واسه صدای پات

خیلی زیاد دوست دارم دوست دارم

بیشتر از هر چیزی که هست

با نفسات حس می کنم حس می کنم

وقت نفس کشیدن

قلب مو می زارم وسط این سفره عید منه

آینه ی دلگیر دلم دلش واسه دیدن تو تنگ شده و

می خواد تو چشمات بازم ببینه خودش و

هر چی که دوروبرم به من داره میگه می یای

خاطره انگیز که تو چند ثانیه دیگه می یای

 

 

 


برچسب‌ها: سفره عید
نوشته شده در جمعه ۱۳۹۳/۱۲/۲۹ساعت 20:16 توسط ستایش |

I will give your feet



I will give your feet



 

برچسب‌ها: I will give your feet
نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۵ساعت 17:55 توسط ستایش |

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

Without question
 
نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۵ساعت 17:53 توسط ستایش |


آخرين مطالب
» من همون پیله ی تنیده
» این روزا می ترسم...
» وقتی نیستی گمم...
» ظاهر آدم ها.....
» پل چوبی....
» حرف های نگقته...
» تن صدای مردونت
»  هواتو کردم
» عصر بهاری دلتنگی..............
» شمال..........


 Design By : Pichak