پیله ی تنیده

من همون پیله ی تنیده تو خودم که به عشق تو پروانه شدم


سلام:

 

نمی دونم چی باید بنویسم اما شاید واسه خیلی ها این اسم وبلاگم کمی عجیب وغریب به نظر بیاد ولی .......؟

می دونیدکه هرکسی واسه خودش یه حریم خصوصی داره...؟! که هیچکسی رو اونجا راه نمیده...؟!

یکی از اونا هم منم منی که سالهاست بااین پیله ی درون که خواسته یا ناخواسته اسیرم کرده درگیرم

                                                                                                                                                 پیله ای که تمومه زندگیم درونش جریان داره یه شهری واسه خودش شهری که آدماش ونگاهاشون کلادنیاش یه دنیای دیگست وتواون دنیا هیچکسی به اندازه ی معبودم که تنها کسی که همیشه به من ارامش ارامش میده....

                                                                                                                                                 بعضی وقتا اون قدر درگیرش می شم که اصلا نمی خوام از پیله ای که ساختم بیام بیرون آخه وقتی از اونجا حتی یه سرک کوچیک به اطرافم می زنم تمومه موج های منفی وافکار قرون وسطایی ومخصوصابی اعتقادی منواز اینی که هستم رها می کنه اره شاید این یه نوع بی اعتماد به نفسی باشه ولی هر چی که هست وقتی درونش قرار می گیرم خستگی هام رو می بره منو می رسونه به اوج احساسات و ترانه گفتن ومنوعاشق تراز اینی که هستم می کنه منمو این پیله ی تنیده ی درون ویه عالمه حس که توسینه حبس شده وکی حکمه اعدامش فرامی رسه نمی دونم کاش میشد که یکی منو حسمو این همه احساسات ودست به قلمم رو که هرشبانه روز بایه قلم که  مونس تنهایی هاشه ومی نویسه از دنیا از سرگذشته آدمایی که خودشون قصه ساز می شندوساده می رند. رهامی کرد اما امروز دیدم صورتی صورتی نسبت به همه چی حتی عشق نمی دونم اما همیشه هم یه عشق زمینی بدنیست...؟! میشه حتی از یه عشق زمینی به عشقی رسید که پایدارتر از هر عشقی تودنیاست  یکیش خودم  من عاشقم  یه عاشقی که آزادگی رو واسه عشقش به ارمغان میاره وزمینه ی رشدش رو فراهم می کنه عشقی که معشوقش رو اتصال میده به پایان ناپذیر ترین عشق ها منمو پیله ای تنیده توخودم..........

که به عشق توپروانه شدم.......

پیله ای که تو تموم ذهنش عشقی روپروش میده با اون زندگی می کنه واوج می گیره عشقی که تو تموم غمو شادی هاش شریکشه وهر لحظه وهر شب قبل خواب تمومه روزای با اون بودن رو مرور میکنه تا متوجه کارهایی که کرده باشه یعنی یک نوع مراقبه.

نمی خوام شعارداده باشم یاحرفایی که بوی نصیحت بده....؟ چون کوچیکتر وناقص تراز اونی هستم که عیب گیر باشم امااینارو مینویسم چون حالا دارم آ زادگی رو بایه دوست داشتن تجربه می کنم من عاشقم اره یه عاشقی که تمومه عشقش توهمون پیله ی درونی که ساخته ودنبال کسی می گرده که مطمئنه یه روزی یه جایی تو این کره ی خاکی البته دور از هر گونه بی اعتقادی وبی اعتمادی ظاهر میشه حرفاموجمع بندی می کنم ومیگم 

یاعلی......

نوشته شده توسط زری ابو(ستایش)

1390/5/24دوشنبه

نوشته شده در دوشنبه 1390/05/24ساعت 2:19 توسط ستایش |

برف، برف، برف میباره ، قلب من امشب بیقراره

برف ، برف، برف میباره ، خاطره هاتو یادم میاره

تا دوباره صدامو در آره

 برف برف برف می باره

آسمونم دلش غصه داره

حق داره هرچی امشب بباره

جای برف باز میشینی کنارم

مطمئنم دیگه شک ندارم

شک ندارم تو هم فکرم هستی ، تنهایی تو اتاقت نشستی

گفته بودی دلت تنگ نمیشه ، پس چرا هی میای پشت شیشه

برف برف میباره ، خاطره هاتو یادم میاره

خنده ی آدمک روی برفا

روزای خوبمو زنده کرده

من دلم گرمه هیچکی نمیشه

سردمه سردمه خیلی سرده

باز دوباره داره برف میباره، باز چه ساکت ، چه کم حرف میباره

یخ زده دستای بی گناهم

چشم براهم فقط چشم براهم

چشم براهم

چشم براهم

 


برچسب‌ها: برف میباره
نوشته شده در دوشنبه 1393/10/01ساعت 7:6 توسط ستایش |

تو می گی باید قصه های شب بخیر بچه ها رو برای این کوچولوی شیطون بزاریم

اما من،نوار کاستی از قصه هایی که تو با صدات ضبطشون کردی و براش می زارم

تا همیشه یادش بمونه پدرش از هر چی اسطوره،می تونه اسطوره تر باشه

یادت که نرفته،بارها بهت گفتم،تن صدات خیلی آرومم می کنه

یادت که نرفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در دوشنبه 1393/10/01ساعت 7:5 توسط ستایش |

سلام،خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حالت خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیشب بارون خوشگل و زیبایی اومد،از اون بارونایی که هم تو دوست داری و هم من،از اون بارونای خوشگل مازندران

شب یلدا به جای برف،بارون می یومد

همه فضای بیرون رمانتیک بود و دونفره، درسته که تو کنارم نبودی

اما مگه میشه،یادت،صدات،عکست رو از یاد ببرم

دیشب نبودی تا برام فال حافظ بگیری و برام از حافظ بخونی،اما من به جای دو نفری مون،نیت کردم و حافظ گرفتم،حافظ گرفتم و چشمام رو بستم و اون فیلمی که تو برام حافظ می خونی رو گذاشتم و آروم شدم

آروم شدم و رو به آسمون گفتم،خدایا چقدر این بشر رو دوست داشتنی آفریدی

که وقتی نیست هم،یادش،صداش،عکسش آرومم می کنه

می دونستی خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییی دوست دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می دونستی چقدر دیوونتمممممممممممممممممممممممممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می دونستی که اگه نباشی زندگیم با مرگ فرقی نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آخه تو چقدر مهربونی،چقدر خوبی،هان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می دونی دیشب از خدا چی خواستم،زیر بارون آروم شدم و گفتم:خدایا،مواظبش باش،خدایا مواظبم باش

می دونی چقدر بیقرارتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این تعطیلات باعث شد کم تر به هم سر بزنیم،دلم برای دیدنت ،دل دل می کنه

متوجهی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می دونی چقدر تن صدات،اون صورت معصومت رو دوست دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می دونستی،آقا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می دونستی وقتی نیستی،هوا کم می یارم،تو اکسیژن منی و من هوام رو از تو دریافت می کنم

این چند روزه هر جا دعوت شدیم بهمون قیمه دادن،چیزی که تو اصلا دوست نداری و من،عاشقشم،این چند روزه علاوه بر من مامان مریم و بقیه هم نگرانتن،یه جورایی از حرف هاشون می فهمم که دلشون برای تو ،برای شوخی هات،و اون لحن شیرین حرف زدنت تنگ شده

حالت خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مراقب خودت خیلی باش و نزار هیچ چیزی تو رو از پا در بیاره

متوجهی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این روزا شهادت امام رضا(ع) کلی برات دعا می کنم،دعا می کنم تا کارت دعوتت رو هر چه سریع تر بفرسته

و چشممون به دیدنت روشن شه،برای سلامتیت،برای موفقیتت،برای آینده،برای خونواده هامون زیاد و زیاد دعا می کنم

تو هم دعا کن تا دعامون در حق هم بگیره

تو که دلت صاف و پاک،تو که مهربونی و دلسوزی

خیلییییییییییییییییییی خوشحالم میبینم،روز به روز داری موفق تر میشی

خیلیییییییییییییییییی خوشحالم از این که موفقیتت رو باهام به اشتراک میزاری

خیلیییییییییییییییییییییی خوبه که هستی

بمون و نشونم بده آبی آسمون

مراقب خودت خیلی باش و نزار هیچ چیزی تو رو از پا در بیاره

 

 

 

 


برچسب‌ها: اکسیژن همیشگی شعر من سلام
نوشته شده در دوشنبه 1393/10/01ساعت 6:49 توسط ستایش |

 

نه مثه تو واسه من پیدا میشه
نه مثه من واسه تو
نه هیچکسی مثه من تورو میخواد
نه کسی منو مثه تو
نه هیچکسی مثه من دنیاشو میده
تا اینکه برسه به تو
نه هیچکسی مثه من پیدا میشه
که بشه همه کسه تو

تا تو نباشی ، نمیشه که بشه من
عاشقه کسی بشم ، که اون تو نباشی، نمیشه
تا تو نباشی ، نمیشه که بشه من
عاشقه کسی بشم ، که اون تو نباشی، نمیشه

حمید عسگری

 

این چه حسیه
انگار بهش معتادم
آخه این کیه .که دلمو جز اون به هیچکسی ندادم
واسم عجیبه . انقد وابستم
منی که چشمامو همیشه رو همه میبستم.

 

امیر یگانه

 

 

اگه یه وقت بغض می کنم ، (گاهی) تبسم می کنم

می خوام بگم عاشقتم ، دست و پام و گم می کنم

می خوام بگم جون منی ، آتیش به جونم می گیره

می خوام بگم دوست دارم ، اما ززبونم می گیره

م_ من اگه (تو تو) رو دو دوباره نه نه نه نه نه نبینمت

می می میرم

م_ من اگه (تو تو) رو دو دوباره نه نه نه نه نه نبینمت

می می میرم

وقتی حرفام و می خوردم

داشتم از (عشقت) می مردم

وقتی لبهام و می دوختم

(توی آتیشت میسوختم(

م_ من اگه تو تو رو دو دوباره نه نه نه نه نه نبینمت

می می میرم
م_ من اگه تو تو رو دو دوباره نه نه نه نه نه نبینمت

می می میرم

وقتی بودم سرد و ساکت

داشت دلم می شد هلاکت

بنیامین بهادری

 

 


برچسب‌ها: فقط برای تو
نوشته شده در سه شنبه 1393/09/25ساعت 6:50 توسط ستایش |

 

 

 

چقدر خوبه تو این خونه ، کنارم هستی هر لحظه
کنارت زندگی کردن ،برام آرامشه محضه

تا وقتی با منی هرروز ، خدا مهمونه ما میشه
تمومه شادیه دنیا ، زیره این سقف جا میشه

حریمه امنه دستاتو ، بکن دیواراین خونه
منم هیچوقت نمیزارم ، تورو چیزی برنجونه
من هرجا که برم بازم ، تو این خونه دلم گیره
تمومه خستگی هامو ،با تو از یاد من میره

واسه خوشبختیمون بازم ، خودت پادرمیونی کن
منو درگیره احساسی، شبیه مهربونی کن

چقدر خوبه تو این خونه ، کنارم هستی هر لحظه
کنارت زندگی کردن ،برام آرامشه محضه
تا وقتی با منی هرروز ، خدا مهمونه ما میشه
تمومه شادیه دنیا ، زیره این سقف جا میشه

واسه خوشبختیمون بازم ، خودت پادرمیونی کن
منو درگیره احساسی، شبیه مهربونی کن


برچسب‌ها: خونه ما دوتا
نوشته شده در سه شنبه 1393/09/25ساعت 6:27 توسط ستایش |

دیشب کلی با خودم فکر کردم،فکر می کنم اگه روک و راست و پوست کنده حرفام رو بزنم،خیلی بهتر باشه،دیشب همه مثل من هواسشون پیت بود و می دیدنت،اضطراب داشتم،مثل تو،مثل تو که با انگشت های دستت ور می رفتی،مثل تو که به جای ساعت تکیه کرده بودی به خودکارت،و دست هات رو به هم قفل کردی و شصتت رو به هم می زدی،چشمات خسته بود و خستگی رو از تو چشمات می خوندم و انگاری خوابت می یومد،اون لحظه که بغز کردی و آب دهنت رو غورط دادی،صدای غورت دادن آب دهنت از فرط دلتنگی از همون دو قطره آبی که  آهسته می خوردی شنیده میشد

می دونستی دیشب،وقتی رفتی من برات با این مضمون پیام فرستادم،"زندگی با لبخند شروع میشه،دوباره میشه،دوباره شروع کرد فقط باید بخوایم"

تا بهت بگم در جواب حرفت،در جواب درخواستی که با اون شعر شروع شد

باید بگم"بلللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللله"

تا بهت بگم من تا آخرش پات وایستادم ،نگران هیچ چیزی نباش

وقتی خوب فکر می کنم میبینم،آرزوم بود که زندگیم،سرنوشتم،ازدواجم،اسطوره ای باشه و با بقیه فرق کنه؛می دونستی چقدر از امام رضا می خواستم،

نمی خوام حالا که بدستت آوردم با هر چیز ساده ای با تردید وشک بی خود تو رو از دست بدم

به قول دکتر شریعتی دوست داشتن برتر از عشق است و من دوست داشتن رو انتخاب کردم و ،عشق هم که به قول پیامبر گناه نیست هست؟؟؟؟؟؟؟؟

می دونستی سناریو ای که به واقعیت پیوست رو ناتموم گذاشتم تا با هم تمومش کنیم

می دونستی ارزوها برای زندگیمون دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می دونستی حتی به نوشتن داستان جدید،شایدم خدارو چه دیدی داستان خودمون فکر می کنم هان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گذشته ها گذشته ،مگه نه؟؟؟باید زمان حال رو دریابیم،دیگه نه من اون دختر کوچولوی قدیمم و نه تو اون پسر کوچولوی قدیم که همه از دستمون به ستوه می یومدن

ما بزرگ شدیم و حق انتخاب داریم،تا اینجارو هم از خدا ممنونم که نزاشت از شرع فراتر بریم و این که من حرف دلم رو بزنم و جواب خواستت رو بدم

گناه نیست

می دونی چرا جوابت رو دادم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیشب با خودم کلی فکر کردم،دیدم هیچ جوری نمی تونم تو رو با یکی دیگه ببینم ، تصورشم برام زجر اوره،می فهمی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چون می دونم بعد از تو دیگه دنیا رو نمی خوام

خودتم این و خوب می دونی و دیشب تو لفاف این و گفتی

وقتی زندگی شهید بابایی یا بزرگانی رو می خونم همه تو زندگیشون یه جورایی مثل من و تو بودن و شئونات رو هم رعایت می کردن،اصلا زندگی که با عشق نباشه زندگی نیست

یه جایی خونده بودم چند روز پیش که خیلی به دلم چسبید نوشته بود"نمی خوام اسم پسرم باشی،می خوام پدر پسرم باشی

این جمله رو قاب گرفتم تا یادم نره،به چه کسی گفتم"آره"

تو کتاب خدا هم عشق گناه نیست و دوست داشتن هم همین طور مگه حضرت خدیجه و حضرت محمد(ص) عاشق نبودن،یوسف و زلیخا،و هزاران آدم دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من طبق گفته خودت دوباره جوابت رو میدم"تو بله بگو بقیه اش با من"

می دونستی خیلی دلم می خواست جوابم رو موقع تولدت بهت بدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می خواستم سورپرایزت کنم که نشد

اما نشد دیگه،عیبی نداره؛عوضش خیالم راحت ،راحت که کنارمی،خیالم راحت که دیگه دو دل نیستم و آروم می تونیم بخوابیم

مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من فرداهای قشنگی رو کنار تو میبینم،می خوام تکیه گاهم باشی و من مطیع مردی که همونطور که خدا خواسته تو قرآنش

می دونی چقدر خوشحالم وقتی خواهرم روت دقیق میشه و اضطرابت رو از حرکت دست هات که وانمود می کنی چیزی نیست تشخیص میده؟؟

می دونستی وقتی بغز کردی،دلم گرفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا بغز کردی،مرد قوی و محکم من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می دونستی وقتی نیستی ولی به جاش تموم اون حرف ها و چیزهایی که به قول خودت خاص، برای خانوادممم خاص میشه و هر جا میرن دنبال سوژه هایی برای تو می گردن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می دونستی وقتی خواهرم می گه چقدر انتخاب های من و تو شبیه همه

می گه چقدر دوست،و همسر و هر کسی که انتخاب کردم مثل خودمن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می دونستی چقدر مثل پروانه میشم وقتی ازت تعریف می کنند؟؟؟؟؟؟؟؟

می دونستی جوابم به انتخابم چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نموندی که بشنوی

پیامم دادم نخوندی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بلهههههههههههههههههههههههههه

راستی،هیچوقت یادت نره،اگه دوست نداشتم،اگه نمی خواستمت؛اگه جوابم به درخواستت منفی بود،تا اینجارو نمی یومدم،نازت رو انقدر نمیکشیدم

متوجهی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تایادم نرفته بگم،چقدر اون لباس آبی نفتی بهت می یاد

می دونستی وقتی حتی رنگ های لباساموون هم مثل هم میشه بیشتر وابستت میشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می دونستی چقدر دوستت دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می دونستی عاشق همین حیا و کم روییتم،وقتی می خوای ازم تعریف کنی یا حتی بگی دوستت دارم،نمی تونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می دونستی وقتی پاتو از شرع فراتر نمیزاری بیشتر عاشقت میشم و به انتخابم ایمان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

می دونی گاهی اوقات با خودم میگم چقدر خوب که جامون عوض شد

چون من اونقدر اعتماد به نفسم با وجود تو قوی شده که حالا تو حول میشی

می دونی وقتی بهم رو نمیدی،بی اعتنایی،می دونم دوسم داری ولی سکوت می کنی؛همیشه لفاف حرف زدن رو ترجیح میدی،بیشتر عاشقتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چون میدونم معنی حرف نزدن،پشت این صورت معصوم و شیطون قلبی پر از عشق نشسته،که راه ابراز کردنش رو نمیدونه

می دونی،من جوابم و دادم و تا اخرش هستم

قوی باش،پر انرژی،بزار چشمات همرنگ لبهات بخنده،آروم باش و توکل   کن و حرکت

مواظب خودت و سلامتیت که می دونم اصلا دربندش نیستی باش

باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 


برچسب‌ها: سلام, سورپرایز
نوشته شده در سه شنبه 1393/09/25ساعت 6:21 توسط ستایش |

تو لحنه خنده هات، احساسه غم نبود

من عاشقت شدم ، دسته خودم نبود

این خونه روشنه ، اما چراغی نیست

دنیام عوض شده ، این اتفاقی نیست

احساسه من به تو ، مابینه حرفام نیست

هرچی بهت میگم ، اونی که میخوام نیست

ما مثله هم هستیم ، من عاشقو دیوونم

منم شبیه تو ، پابنده این خونم

این خونه روشنه ، اما چراغی نیست

من عاشقت شدم ، این اتفاقی نیست

احساسه من به تو ، مابینه حرفام نیست

هرچی بهت میگم ، اونی که میخوام نیست

سیروان خسروی- عاشقت شدم


برچسب‌ها: سیروان خسروی, عاشقت شدم
نوشته شده در یکشنبه 1393/09/23ساعت 6:32 توسط ستایش |

مثل کوهی پشتم،ناخون و انگشتم

اون مرد مشکی پوش،توی سرنوشتم

93.9.21 شب شنبه ساعت23

 

طالع هم مدد میده،دل من عدد میده

تاهزارسالم بشه،اون فراموش نمیشه

93.9.21 شب شنبه ساعت23


برچسب‌ها: بیت در بیت برای تو
نوشته شده در یکشنبه 1393/09/23ساعت 6:22 توسط ستایش |

 

 

 

فقط برای تو میشه؛از عطر پونه واژه ساخت

عاشق چشمای تو شد،بغل بغل ترانه ساخت

فقط برای تو میشه،زندگی رو یکسره باخت

تو رو قشنگ ترین گل،گلدون باغ دل شناخت

میشه با تو جوون زد،حرفای عاشقونه زد

تیری که می رفت به خطا،این دفعه دل نشون زد

جون ودلم برای تو،جون میزارم به پای تو

میزنه قلب عاشقم ،تنها فقط برای تو

هومن عقیلی.آلبوم مادوتا


برچسب‌ها: مادوتا
نوشته شده در یکشنبه 1393/09/23ساعت 6:13 توسط ستایش |

آروم دم گوشت،می گم دوست دارم

تو باز می خندی،میگی دوست دارم

این حس شیرین رو ما عشق میزاریم

به پای هم موندیم،از دوری بیزاریم

دستایِ هم رو، محکم میگیریم

ما عاشق همیم،دلگرم میگیریم

قلبای پاکمون،ساده و خاکی ان

ما مثل همیم،این بیت کافی ان

93.9.21 شب شنبه ساعت23

 

 


برچسب‌ها: دم گوشت
نوشته شده در یکشنبه 1393/09/23ساعت 6:2 توسط ستایش |

دلم دل دل می کنه،برای دیدن تو

برای دوست دارم،برای خندین تو

دلم آروم نداره،بی تو باز کم میاره

آخه توی زندگیش مردی مِثلِت نداره

قدرمو نمی دونی،قدرتو نمیدونم

تو هم باز پریشونی،باز منم پریشونم

طاغت اشکای تو،طاغتش رو ندارم

با زبون،کودکی،عزیزم دوست دارم

خالصانه بامنی،صادقانه باتوام

از اینجا داد میزنم،عاشقانه باتوام

از میون ادما،تو رو پیدا می کنم

واسه داشتنت گلم،دل و رسوا می کنم

عاشقانه بامنی،صادقانه باتوام

از اینجا داد میزنم،بی اندازه

باتوام

93.9.21 شب شنبه ساعت23

نوشته شده در یکشنبه 1393/09/23ساعت 6:0 توسط ستایش |

 

«پرویز کلانتری» هنرمند نقاش که به دلیل سکته مغزی در بیمارستان بستری است، تحت مراقبت‌های ویژه قرار دارد.

یکی از اعضای کادر پزشکی وی، اظهار کرد: «این هنرمند پس از سکته مغزی و انتقال به بیمارستان تریتا، در بخش سی‌سی‌یو بستری شد.»

وی ادامه داد: «حال این هنرمند همچنان ثابت است و برای اظهار نظر درباره‌ی حال عمومی ایشان نیاز به گذشت زمان داریم.»

پرویز کلانتری عصر چهارشنبه، ۱۹ آذرماه به علت سکته مغزی در بیمارستان تریتا بستری شد.

او متولد ۱۳۱۰ در طالقان است. کلانتری دانش‌آموخته دانشکده هنرهای زیبای تهران در رشته هنرهای تجسمی است. او علاوه بر نقاشی، نویسندگی و روزنامه‌نگاری را نیز تجربه کرده است. از آثار این هنرمند تاکنون نمایشگاه‌های گروهی و انفرادی متعددی برگزار شده است.

وی به خاطر دوستی با اکثر هنرمندان و استادان برجسته موسیقی ایران، در بیشتر مراسم ها و محافل موسیقایی حضور فعالی داشته است.


برچسب‌ها: «پرویز کلانتری» سکته مغزی کرد
نوشته شده در شنبه 1393/09/22ساعت 6:46 توسط ستایش |

 

 

 

من تا آخرش پای تو وای می ایستم

 

متوجهی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 


برچسب‌ها: من تا آخرش پای تو وای می ایستم
نوشته شده در شنبه 1393/09/22ساعت 6:35 توسط ستایش |

 

می دونم که نمی دونی

 این روزها هر جا که میرم

 از هنرپیشه تلویزیون بگیر تا مرد همسایه اون عابر اون پسر کوچولوی تو حرم

 اصلا انگار از وقتی عاشقت شدم

تموم شهر رنگ و بوی اسمت رو گرفته

انگاری تموم شهر می خوان به من سیرنگ بدن

سیرنگ می دونی که چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می دونم که نمی دونی

 خودت نیستی

 اما باشنیدن اسمت از زبون این و اون همه وجودم رو آتیش میگیره

 


برچسب‌ها: می دونم که نمی دونی
نوشته شده در جمعه 1393/09/21ساعت 5:54 توسط ستایش |

 

من زنم... اما

فراموش شده ام... خط خورده ام... تنها مانده ام

من زنم... اما

نه مرا مادری است که دلگرمیم شود با نگاهی

نه پدری که پشتم به او گرم باشد

نه همسری که کنارم بایستد در روزهای سخت

نه برادری... نه خواهری... نه دوستی

 

من حتی... خودم را هم ندارم

خود ِ "من" گم شده است

خود ِ من دود شده است

خود ِ من خمار است

خود ِ من اما

مادر

شده است

.

.

.

جمعیت امداد دانشجویی مردمی امام علی(ع) برگزار می کند

.

.

.

 

.

.

.

سمینار اعتیاد زنان باردار

...

بررسی علمی  تجربی معضل اعتیاد زنان باردار

باحضور کارشناسان، مسئولان، فعالان اجتماعی

اساتید، دانشجویان و مردم

با هدف ایجاد شناخت پیرامون موضوع

و ارائه راهکار برای حمایت از  مادران (باردار) آسیب دیده و در معرض آسیب

.

.

.

 

http://www.apwseminar.ir/wp-content/uploads/2014/12/mad1.jpg.

.

.

.

از شما دوست و همراه گرامی دعوت می کنیم

با شرکت در این سمینار، قدمی در

حمایت از مادران دردمند و بی ‏پناه سرزمین‏مان بردارید

.

.

.

زمان

سه شنبه 18 آذر ساعت 10-18

 

مکان

باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران - خ انقلاب - خیابان 16 آذر

.

.

منتظرتان هستیم

( اطلاعات بیشتر در سایت سمینار )

...

لطفا این پیام را بگسترانید

تا به دست تک تک کسانی که می خواهند

مرهمی بر درد مادران سرزمینمان باشند، برسد 


برچسب‌ها: جمعیت اما علی, ع
نوشته شده در جمعه 1393/09/21ساعت 5:53 توسط ستایش |

منو ببخش...

تورو خدا گوشی رو بردار...

سلام خوبی؟حالت خوبه؟

خیلی دلم برات تنگ شده

کجاییییییییییییییی؟

هنوزم باهام قهری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هنوزم ازدستم دلخوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هنوزم نمی خوای صدام و بشنوی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حالم خوب نیست،فقط می تونم بگم منو ببخش

خواهش می کنم بزار حرف بزنم،بزار بگم از اون شب که دلت رو شکستم،یه لحظه آرو م و قرار ندارم،حالم دست خودم نیست،نمی خواستم دلت رو بشکنم،نمی خواستم

یادته اون شب بهم گفتی که بین دوستت و همسرش شکرآب شده،اونا با هم قهر بودن و  دوستت ازت خواسته بود آشتیشون بدی،

می دونی اون شب،بعد از این  که رفتی،حسابی زدم زیر گریه

آخه حالا بعد دوستت،این منو تو بودیم که باهم قهر شدیم،اما بین منو تو رو کی می خواد آشتی بده،کی می خواد به من،به تو بفهمونه،چقدر همدیگر و دوست داریم،و نباید زندگیمون رو  به همین آسونی خراب کنیم،کی می خواد دل من و تو رو بدست بیاره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جز،خود خدا،از اون شب به بعد باورت میشه یه لحظه آروم ندارم،نمی تونم ببینم ازم دلخوری،نمی تونم ببینم،تموم زندگیم دلش شکسته،

می دونی سه شنبه شب دیگه نتونستم دووم بیارم،رفتم حرم،دلم خیلی گرفته بود،نماز شب رو اونجا موندم و کلی واسه هردومون دعا کردم،کلی نظر که منو ببخشی،از این که آزارت دادم بد پشیمونم،ازخود آقا خواستم کمکم کنه،کمکم کنه،تا باهم حرف بزنیم؛تا بهت بگم،من بدون آقا،اهل بیت،بدون تو نمی تونم زندگی کنم،اون روز حسابی گریه کردم،نظر کردم،ناراحت از این که چرا،با حرفم دلت رو شکستم،از این که تو انقدر مهربونی،تو انقدر خوبی که با تموم بدغلقی هام،با تموم دلشکستگی هات، بهم گفتی هنوزم دوسم داری،فقط برای این که بهم ثابت کنی دوسم داری،و این رو خوب میدونی که چقدر بهت وابستم،که چقدر مطیع امر تو ام، یادت بهت گفتم،اگه اون روزی که نباشی،می خوام دیگه تو دنیا نباشم،بعد از اون شب،دقیقا از خدا همین رو خواستم،خدایا بعد اون دیگه نمی خوام کسی رو،دیگه نمی خوام زنده باشم،می دونی از خود امام رضا؛از امام حسین خواستم،شاید فکر کنی خیلی ضعیفم،اما بدون،پروانه تو،یا دل نمیده،یا عاشق نمیشه،حالا که تعهدی داره،حالا که به یکی میگه دوست دارم،یاتا آخرش به پاش میمونه،پای تموم خستگی هاش،دردهاش،غم ها و شادی هاش،بی پولی هاش،یا این که دیگه زندگی براش مفهومی نداره،بهت حق میدم ازم دلگیر باشی،ولی هر آدمی،تو زندگیش اشتباه می کنه،مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این بخشش و بزرگی آدماست که آدم رو به زندگی دوباره دلگرم می کنه،اصلا اگه من وتو همدیگه رو متوجه اشتباه هم نکنیم،کی می خواد مارو متوجه اشتباه هم کنه،می دونی چقدر دوست دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می دونی همین مهربونیت،همین ادب و احترام بیش از حدت،منو دلگرم به زندگی می کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می دونی،حتی تو ارتباط ادم و هوا،تو ارتباط پدر مادرامون هم یه موقع هایی اختلافی پیش می یاد،اما این که من خیلی راحت از تعهدم دل بکنم،و اونی که به پام مونده رو از اشتباهش باخبر نکنم،این درسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من اومدم تا با تو،زندگیم رو بسازم،اومدم تا راحت باهام حرف بزنی،تا بهم بگی زمانی که دلخوری،زمانی که ازم دلگیر میشی،آخه وقتی حرف نزنی من از کجا بدونم دلت رو شکستم،

می دونی،از داشتن تو،از داشتن مردی که هیچ، تو تکیه گاه محکم بودنش شک ندارم،و به خاطرش حاضرم  تو روی تموم دنیا وایستم و داد بزنم و بگم،من،دوسش دارم

من پای تموم گذشتش میشینم،من تو رو با تموم گذشتت می خوام

منوببخش،می دونی،از اون شب به بعد خیلی باخودم فکر کردم،با خودم گفتم،غرور منو گرفت،وقتی تو انقدر خوبی معلومه من مغرور میشم

وقتی پیش همه داد می زنی،دوست دارم و عشقمون فراتر از تعهده،

اما این به معنای این نیست که دیگه بهم نگی دوست دارم،

منو ببخش،اگه سوء تعبیری بینمون ایجاد شده،بزار بر طرف شه،این رو همه بهم میگن،من تو نوشتن بیشتر اوقات سوء تعبیر ایجاد می کنم،یادت که نرفته،تو خودت بهم یاد دادی که هیچ چیزی جای مکالمه تلفنی رو نمیگیره،خودت گفتی سوء تعبیر پیامکی خیلی زیاد

یادت که نرفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خیلی دلم می خواد شمارت رو بگیرم،باهات حرف بزنم،بهت بگم،دوست دارم منو ببخش

بهت بگم،من تا صبح هم برات بنویسم ،هیچ چیز جای رف زدن زنده رو نمیگیره

یادت تو خودت گفتی خیلی وقت ها خیلی سوء تفاهم ها برات همین طوری پیش اومده

می دونی اون روزی که قرار بود انتخابت کنم،من پای همه چیز تو وایستاده بودم،اون روزی که تو وارد زندگیم شدی

من به همه چیز فکر کردم،به این که اگه تو بی پول باشی،یا گذشته خیلی دردناکی داشته باشی،اصلا قبلا واسه کسی میمردی،یا این که کسی تو زندگیت بوده،به نشون بودن با کسی،به خنجر زدن کسی به دلت،به خیلی چیزهای بدتر از اون فکر می کردم که الان تو زندگیتم،می دونی من خودم رو آماده هر چیزی کردم

منو ببخش شاید بازهم نتونستم خودم رو به تو به خوبی معرفی کنم

یادت بهت گفتم من سختی های زیادی کشیدم

منو ببخش که یادم نبود برات از دلشکستگی،دلبستگی،روزهای تاریک آدمایی بگم که لحظه به لحظه در کنارشون بودم اما من خودشون رو می خواستم،برام مهم نبود تو گذشته فلان،دوست یه مهر طلاقی ثبت شده،برام مهم نبود فلانی گذشته خوبی نداشته اما الان عوض شده،برام مهم نبود فلانی باباش تاجر،یا اون یکی محتاج نون شب،یادم رفته بود بهت بگم

من آدم ها رو دوست دارم،به گذشتشون احترام میزارم،باورت میشه،بیشتر اونایی که به پام موندن،آدمایی ان که دائم بهم میگن،تو مارو همین طوری که هستیم می خواستی

باورت میشه وقتی آدما باهام بّر می خورن،می فهمن چقدر زود و عجولانه قضاوتم می کردن،بیشتر ادما فکر می کنن تو نگاه اول من یه دختر نازدوردونه یکی یکدونه،پر فیس و افاده مغرورم که  واسه ادما ارزشی قائل نمیشم

اما وقتی باهم خوب جور میشیم بهم می فهمونن که چقدر براشون مهم هستم

مثل توووووووووووووووووووووووووووووووووو

مثل تو که با وجود این که این هه آدم دورو اطرافتن،منو انتخاب کردی،می دونی چرادوست دارم،و هیچ ترسی از گفتن این حرف ندارم

آخه خود خدا هم تو قرانش نوشته که عاشق شدن گناه نیست

یا پیامبر که یه دختری که عاشق بود رفت پیشش به مسجد و موضوع رو با پیامبر مطرح کرد پیامبر خودش دست به کار شد

درسته شاید الا ن تو این زمونه نشه به کسی اعتماد کرد،ولی من تو رو دوست دارم بهت اعتماد دارم چون تو وجود تو به غیر این که همشهری،هم نژادمی و انی خیلی دلگرمم می کنه،چیزهایی مثل مرام،غیرت،مردونگی دیدم

اما من به دلم ،به تو،با کمک خدا و اهل بیتمون اعتماد کردم و اومدم جلو،اومدم تا کنارت باشم،تا ببینی همه آدما مثل هم نیستن،تا بدونی من همیشه کنارتم،اما نباید سریع هم و قضاوت کنیم،نباید تا یه سردی  يااشتباه از هم دیدیم،تموم احساسمون رو عجولانه بکشیم و فکر کنیم دنیا به آخر رسیده،من از تو خیلی چیزها یاد گرفتم،عجول نبودن،صبر کردن،به پای هم موندن

یادت که نرفته،غیرتی ها به همین آسونی جا نمیزنن،شاید اگه می تونستیم هم و زیاد ببینیم،شاید اگه این فاصله نبود،شتاب و عجله هم کم میشد،شاید اگه بهم اجازه میدادی گووشی رو بردارم،و بهت بگم چقدر عاشقتم؛این سوء تعبیرها از بین می رفت

یادته اون روزی که باهم فیلم،درباره الی رو دیدیم،تو چی گفتی:گفتی از بازی صابر ابر از غیرتش از این که الی گفته نامزد داره یا نه خوشت اومده؟

تو نمی دونستی که منم مثل تو عاشق اون سکانسم،منم مثل تو غیرتی ام

می دونستی،من در جواب تو اون لحظه چی گفتم:گفتم عوضش من هر جا میرم،اون حرفی که تو دلت می خواد رو میزنم

چرا چون به تو تعهد دارم،چون برام مهمی،چون می دونم،دلم رو عشقم رو واسه کی دارم خرج می کنم

می دونی چرا دوست دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

می دونی چرا نمی تونم از تعهدمون دل بکنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چون می دونم،مردی،جر نمی زنی،نمیپیچونی،از حرفت برنمی گردی

می دونی چرا حتی حاضرم تو تموم تریبون های دنیا،داد بزنم و جوابت رو بدم و بگم،بله

فقط به تو بگم بلههههههههههههههههههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چون می دونم عاشقمی،چون تو حرفت صادقی

تو می تونستی منو،دوست دخترت،یا دوستت بدونی،اما پای من موندی؛از گذشتت،از ایندمون،از خیلی چیزها باهام حرف زدی

می تونستی این جوری نباشی،تو بهم ثابت کردی منو به عنوان شریک زندگیت قرار دادی

اما من با یه سوء تعبیر دلت رو شکستم

حرفامو جمع بندی می کنم و میگم،من تورو با تموم گذشتت دوست دارم،من از تو نمی خوام که گذشتت رو از یاد ببری،بلکه ما دوتایی باید از گذشته هامون،درس بگیریم

من دوست ندارم،وقتی تو عاشقانه،صادقانه از گذشتت میگی،ناراحت بشم

من تورو باتموم گذشته تلخت دوست دارم

فقط با من حرف بزن،حرف بزن و از تموم تلخی هات بگو

من تا آخرش پات وایستادم،

می دونستی،هر شب به این امید به رختخواب میرم،که یه روزی کنارتو رو به صحن اقا وایستم و بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

آقا جونم ممنون که منوبه تموم زندگیم رسوندی

من واسه زندگیمون برنامه ها دارم،واسه این که اسم کوچیکتر رو بین همه با اقا صدا بزنم،احترامت رو داشته باشم،می دونستی همیشه دلم می خواست مرد من یکی مثل تو باشه

تا بتونم،غم و از دلش دربیارم،پای تموم حرف هاش بشینم،گذشتش رو درسی برای اینده بزارم

و اون رو با تموم گذشتش،قبول کنم

می دونستی چقدر دلم می خواد وقتی کسی خواست بینمون رو شکراب کنه و بخواد چیزی از گذشتت بگه، مثل یه کوه پشتت وایستمو با پوزخندی از کنارش رد شم و دلش رو بسوزونم

چون مردی دارم،که قبل از این که بخواد زبونن احساسش رو بیان کنه عملا خیلی چیزها رو بهم نشون داد

این که تو منو قابل دونستی و از گذشتت حرف می زنی یعنی دوست نداری شریک زندگیت غافلگیر بشه اون از زبون غریبه ها

من تا اخرش پات وایستادم،پای تموم زخم زبون ها،نیش ها،و حرف های آدم های حسود

یادته،یه روزی ازم خواستی به عوض شدن قیافت،به احساست بهاء بدم تا بفهمی چقدر دوست دارم

مطمئن باش اگه تو ازم نمی خواستی من،نمی تونستم این اعتماد به نفس رو پیدا کنم،این که بهت بگم چقدر دوست دارم و از دوریت دارم زجر می کشم،این که تو از منی و من تو رو کامل میشناسم،حالا من از تو می خوام،با من حرف بزن،از هر چی که دل تنگت می خواد بگو

از این که چی به سرت اومده،حالا من از تو می خوام که کمکم کنی،نزاری احساسمون بهم رنگ ببازه،ازت می خوام از احساست از این که دوست داری چه جوری برات باشم،از هر چی که من و تو ور بهم نزدیک تر می کنه حرف بزن،من سراپا گوشم

من از اهل بیتم یاد گرفتم؛زندگی مشترک،یعنی پای همه چیز هم موندن،درجا نزدن،تلخی ها و شادی ها با هم بودن،به اشتباهات هم تذکر دادن،برای هم وقت گذاشتن،یعنی مطیع فرمان هم بودن،من می خوام همونطوری که امام علی(ع)گفت:تو زندگیم جهاد کنم،می خوام فقط برای تو باشم،می خوام اهل بیتی با تو زندگیم رو شروع کنم

پس تکیه گاه محکمم،دست هام رو رها نکن،و بزار من هم همپای تو راه رفتن رو یاد بگیرم

دوباره به من نگاه کن.............................

دوست دارم

منو ببخش و من تا اخرش پای تو ایستادم

دوست دارم،باز هم با مهربونیت،بهم بفهمونی منو بخشیدی

من منتظرم تا از تن صدای گرم مردونت،از حس پاک تو احساس دلگرمی کنم

دوباره به من نگاه کن

منتظرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

راستی ایمیل هام به دستت رسید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟///

 به ادامه مطلب برووووووووووووووووووووووو

 لطفا همرو تا آخرش بخون خواهش می کنم


برچسب‌ها: منو ببخش, تا آخرین صفحه رو مرور کن خواهشاااااااااااااااااااا
ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1393/09/20ساعت 6:46 توسط ستایش |

 

صبح موقع نماز صبح وقتی همه رو بیدار می کنم،وقتی اسم تک،تک اعضا خونواده می یاد،حتی تو،حتی تو که تو خیالم بیدار میشی

بعد نماز دیگه خواب به چشمام نمی یاد،صبحونه درست می کنم و اسم تک تک ،اعضا خونوادم حتی تو رو صدا می زنم،تا دور هم صبحونه بخوریم

حالا که نیستی،حالا که ازهم دوریم ،می دونستی؛این نون داغ،این چایی خوش رنگ،این مربا،خامه،عسل،این سفره و دور هم بودن به تو سخت محتاجن

می دونستی،وقتی صبح همه می خوان برن،دور سر همه صدقه می چرخونم، حتی دور سر تو،اما تو ی خیالم، و می ندازمش توی صندوق تا خدا پشت و پناهتون باشه

می دونستی از کنار بوتیک لباس مردونه که رد میشم،به مانکن ها که زول میزنم،یه لحظه یاد تو می افتم،این که چقدر لباس برازنده تن تو ئه،این که اگه الان کنارم بودی بهت می گفتم،چقدر تو این لباس خاص تنی تر میشی،اما تو نیستی

می دونستی،؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دلم می خواد،فاصله ها از بین برن،روز رسیدن برسه

و من تموم عاشقانه های زندگی رو خرجت کنم

دلم چقدر دوباره صبحونه دست جمعی کنار تو رو می خواد

می دونیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


برچسب‌ها: زندگیم با تو
نوشته شده در پنجشنبه 1393/09/20ساعت 6:44 توسط ستایش |

در غم تو از بس که زار و نزارم

با هلال و یک مو تفاوت ندارم

 

بی تو حالم خوش نیست همه رو رنجوندم

 تو که نیستی که ببینی بین زمین و هوا موندم

واسه تو دلتنگم؛واسه تو میمیرم

تو که نیستی ببینی چقدر بهونت رو میگیرم

منو تو که عاشق همیمی

مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

منو تو که عاشق همیم

مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 


برچسب‌ها: بی تو حالم خوش نیست
نوشته شده در پنجشنبه 1393/09/20ساعت 6:40 توسط ستایش |

 

واسه کسی میمیرم که راستی مرد

جر نمی زنه نمی پیچونه از حرفش برنمیگرد

بله به کسی گفتم که عاشقم

تو حرفهای عاشقونش صادق

کسی که شیفته روحم،تشنه چشمه شکوهم

کسی که مثل یک کوه هم صدام

مردی که نگران غصه هام

 


برچسب‌ها: راستی مرد
نوشته شده در پنجشنبه 1393/09/20ساعت 6:40 توسط ستایش |


آخرين مطالب
» من همون پیله ی تنیده
» برف میباره..............
» صدات میشه لالایی............
» اکسیژن همیشگی شعر من سلام............
» فقط برای تو................
» خونه ما دوتا
» سلام،سورپرایز....
» سیروان خسروی- عاشقت شدم
» بیت در بیت برای تو
» مادوتا


 Design By : Pichak